ابو القاسم بن حسين رضوى قمى لاهورى / ميرزا حسين النوري الطبرسي
255
رسالة السادة في سيادة السادة ( و البدر المشعشع در احوال ذريه موسى المبرقع للطبرسى ) ( فارسى )
دوّم : يكى از طبقات او مجهول الحال باشد . سوّم : به صورت مرسل و مجهول به غير تسلسل دعوى سيادت بلا بيّنه مىنمايد . چهارم : مع التسلسل إلى الإمام عليه السّلام كسى از آباء سابقهء او تا مدّعى دعوى سيادت يا اظهار دعوى سيادت نكرده باشد . پنجم : بر همهء طبقات آبائى او عصر به عصر قديما اهل خبرهء بلد مولدى او معارض و منافى و نكير او الى حين مىباشند . ششم : خود را در بلاد غير شهرت خود به سيادت كرده باشد ، و لكن عند الفحص و التحقيق اثبات سيادت خود به نهج مرغوب مطلوب شريعت نكرده باشند . هفتم : دعوى به سيادت كرده ، و لكن نزد اهل فحص و تحقيق عند التحقيق محقّق دعوى آنها به صورت مطلوب شرعى نشده . هشتم : در سيادت منتهى منسوب إليه كلام اهل خبره داشته باشند كه آباء او سيّد هست يا نه . نهم : در بقاء عقب او كلام باشد كه آيا او عقبى دارد يا نه . لهذا توقّف و سكوت دربارهء اين انواع سادات واقع شده ، پس بالنسبت اينها به حسب شهرت عدم عرفى اطلاق سيادت جارى شد ، و لكن از روى احتياط سلب اسم هم از آنها كرده نشد ، و نه خمس به آنها بلا حيله داده شده ، اگرچه در محل شكّ اينجا اصل عدم و استصحاب باقى است تا اثبات مطابقه دعوى . پس در مشاكيك كشمير توقّف و سكوت به وجود و حصول همهء اين اسباب قديما و حديثا عصر به عصر إلى حين ثابت مىباشد ، پس دعوى آنكس كه تا ما را سيد صحيح النسب ندانيد و نگوئيد شما سيد نمىباشيد ، مكابرهء ابو جهلى بلا